سیری کوتاه در سیره ی علوی ـ بخش اوّل

خرید بک لینک

سیری کوتاه در سیره ی علوی(ع) ـ بخش اوّل

نقدی بر: نامه ی(م - ن) به امام علی(ع)

**************

به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر

و به یاد ولیّ خدا امام مهدی(ع)

**************

تو ای سرچشمه ی پاکی و رادی

که فطرت را زجانت آب دادی

تو نوری دیگران شام سیاهند

تو فریادی و دیگرها چو آهند

تو صبح روشنی ما کلبه ی غم

تو شادی ما سیاهی های ماتم

تو از نور خدائی ما زخاکیم

تو دریائی و ما تیره مغاکیم

توجان مطمئنّی ما پریشیم

تو از خود رسته ما دربند خویشیم

**************

تو مرد هرچه ای ما هیچ هیچیم

همان بهتر که با مردان نپیچیم

**************

کجا داند کسی روح علی چیست

که می داند علی چون و علی کیست

جهانی پیش رویش ذرّه ای نیست

خدا، تنها خدا داند علی کیست

حباب از موج نامیرا چه گوید

کفی از لجّه ی دریا چه گوید

منم موری به جام افتاده موری

تو آن جامی که از نور و بلوری

چه گویم از تو با غوغای این جان

نه من آرام گیرم نی تو پایان

(بخشی از شعر بلند موسوی گرمارودی)

**************

سخن از امام و پیشوای بزرگی در طول تاریخ بشر است که در عظمت او جز این نمی توان گفت که: پیامبر عظیم الشّأ ن در مورد ایشان فرمودند:

« ای علی، خداوند را به حقیقت کسی نشناخت جز من و تو، و مرا کسی نشناخت جز خدا و تو، و تو را کسی نشناخت جز خدا و من »(مختصر البصائر 336)

بسیار قهرمانان، حاکمان، دانشمندان، فیلسوفان و عارفان، و... درطول تاریخ زندگی بشر بر این کره ی قدم گذاشته اند، خدمت کرده اند و یاخیانت و... و چهارده قرن از زمان علی(ع) در وصف او، دوست و دشمن حماسه ها سروده اند و یا هجو و لعن و نفرین براو روا داشته اند. آیا در ترازوی تاریخ می توان همه ی آن ها رابا علی(ع) مقایسه کرد؟

این ادّعا بر اساس تعصّب شیعه بودن نیست. کافی است برای درک این حقیقت، سری به کتاب ها و میراث فرهنگی دانشمندان بزرگ دنیا از شیعه و اهل سنّت و دانشمندان مسیحی زد، و یا به گفتار های بسیاری از مورّخان متعهّد مرا جعه کرد و به این حقیقت دست یافت.

به عنوان نمونه: کتاب هائی مانند نهج البلاغه و شرح آن از ابن ابی الحدید معتزلی، وکتاب امام علی صدای عدالت انسانی از جورج جرداق مسیحی. وکتاب امام علی بن ابیطالب عبد الفتاح عبد المقصود استاد دانشگاه الازهر مصر. وکتاب امام علی از زبان امام علی(ع) از سید حعفر شهیدی، وکتاب امام علی(ع) از نگاه اندیشمندان غیر شیعه و... می تواند مراجع خوبی برای درک عظمت علی(ع) باشد.

و از طرف دیگر به جا است که به بعضی از بیانات دانشمندان غیر شیعه در باره ی حضرت توجّه کنیم:

توماس کارلایل، فیلسوف بزرگ انگلیسی می گوید:

« مارا نمی رسد جز آن که علی را دوست بداریم و به او عشق بورزیم، چه او جوانمردی است بس عالیقدر و بزرگ نفس، از سرچشمه ی وجدانش خیر و نیکی می جوشید، از دلش شعله های شور و حماسه زبانه می زد. شجاع تر از شیر ژیان بود، ولی شجاعتی ممزوج با لطف و رحمت و عواطف رقیق و رأفت... در کوفه کشته شد به واسطه ی شدّت عدالتش... پیش از مرگش درباره ی قاتل خود گفت: اگر زنده ماندم خودم می دانم با ضارب خود چه کنم، و اگر در گذشتم کار به دست شما است، اگر خواستید قصاص نمائید، در برابر یک ضربت تنها یک ضربه بزنید و اگر در گذرید به تقوا نزدیک تر است. »(امام علی بن ابیطالب. عبد الفتاح عبد المقصود 1/ 13)

و یا ژنرال سرپرسی سایکس خاورشناس انگلیسی می گوید:

« علی(ع) از میان خلفا به شرافت و بزرگواری نفس مشهور و به غایت مراقب حال زیر دستان خود بود. با حریف مکار و غدّار خود، معاویه، ابداً طرف نسبت نبود که برای رسیدن به مقصودی که داشت سخت ترین جنایات را مرتکب شده و رذیلانه ترین وسایل را برای پیشرفت خودش برمی انگیخت. دقّت و مراقبت های خیلی سخت درامانت و دیانت باعث شده بود که اعراب حریص که تمام امپراطوری را غارت کرده بود ازوی ناراضی باشند لیکن صداقت، صحّت عمل، دوستی کامل، ریاضت، عبادت صادقانه، خلوص عمل، وارستگی، ادب و دیگر خصایل محموده ای که در او وجود داشت، حقیقةً شخصیّت قابل ستایشی به وی داده بود. این که ایرانیان برایش مقام ولایت قائل شده و او را سرپرست حقیقی و مربّی الهی می دانند، قابل تحسین و شایان تمجید است، اگرچه مقام و مرتبه ی او خیلی بالاتر از این ها است. »(امام علی(ع) از نگاه اندیشمندان غیر شیعه 101و 102)

و یا این جملات حسرت آمیز را از جورج جرداق مسیحی همگان شنیده اند که:

« ای دنیا تو را چه می شد که اگر همه ی نیروهای خود را درهم می فشردی و در هرزمانی یک علی با عقلش و علمش و زبانش وذوالفقارش به ما عطا می کردی... و علی اقیانوس بی کرانی است که هیچ عاملی از عوامل روزگار نمی تواند او را به تلاطم بیاورد جز دو قطره اشک چشم یتیم...!!!»(امام علی صدای عدالت انسانی جلد1)

(گرچه از نظر شیعه دنیا وظیفه ی خود را در جلوه ی 12 علی(امام) به انجام رسانده، امّا حسرت یک مسیحی در عدم دسترسی به امام علی(ع) قابل تقدیر است.)

ازاین موارد فراوان می توان در میراث مکتوب تاریخی یافت.

امّا آن چه امروزباعث تأسّف است:

این است که بعد از چهارده قرن از دوران زندگی امام(ع) هنوز حتی از جانب دوستان حضرت جایگاه و مقام و شخصیّت او و فرزندان و جانشینان معصومش شناخته نشده، و از نقش واقعی آنان در نظام جهانی و نظام بشری هیچ باور و تصوّری ندارند. و تآسف بارتر این که دردنیای غوغاسالار امروز از جانب دوستان جاهل، و دشمنان آگاه، تمام کرامت ها، فضائل، ارزش های الهی و انسانی آن ها و فداکاری هایشان برای رهائی انسان های در بند ظلم و ستم و خرافات و جهالت ها، وفتنه های بیداد و... مورد غفلت و حتّی تهمت و افترا قرار گرفته است. و این بزرگترین ظلم به امامان معصوم و در نهایت به بشریّت است که امام علی بن ابیطالب ع. دریک سخن سنگین وگله آمیز به اطرافیانش بفرماید:(آن قدر روزگار مرا پائین آورد و پائین آورد که مرا با معاویه مقایسه می کنند و می گویند: معاویه و علی) (شرح نهج البلاغه خوئی 9/10)

به عنوان نمونه چند مدّت قبل در فضای مجازی، مطلبی تحت عنوان(نامه ی م- ن به امام علی ع) منتشر شده بود که ظاهراً به عنوان دلسوزی، امّا در واقع سراسر دروغ و تهمت(برمبنای جهالت و یا لجاجت) بر وجود مقدّس امام(ع) بود. می خواستم از کنار آن به خاطر غلط اندازی هایش بگذرم. امّا احساس کردم دفاع از مظلومیّت علی(ع) و فرزندان او، و نجات ایتام آل محمد(شیعیان) از حیرت و سرگردانی عصر غیبت برهر شیعه ی آگاه و متعهّدی لازم و واجب است. لذا این مقاله را در واقع برای پاسخ گوئی به آن نامه در چند بخش خدمت علاقمندان تقدیم می کنم.(البته متن نامه ی نویسنده را به خاطر عدم مراعات ادب وعفّت کلام و جسارت های ایشان و... عیناً ذکر نمی کنم)

تذکّر چند نکته:

قبل از نقد و بررسی نامه، ذکر چند نکته ی کلیدی لازم است:

1 نامه به عنوان نصیحت به امام علی(ع) و نقد عملکردهایشان از طرف نویسنده مطرح شده است!!!.

2 اصولاً قضاوت در مورد تاریخ گذشتگان تابع یک سلسله اعتبارات خاصّی است که بدون توجّه به آن ها همه ی قضاوت ها جز یک سلسله توهّمات نخواهد بود. به عنوان نمونه زمانی می توان در مورد یک واقعه ی تاریخی و عوامل آن می توان قضاوت کرد، که آن واقعه را در ظرف زمانی و مکانی آن، و عوامل پدید آورنده ی آن در همان زمان و مکان مشاهده و یا مطالعه کرد. نمی توان واقعه ی صلح امام حسن(ع) را در مدینه سال 41 هـ در قرن چهاردهم - آن هم در فضای جمهوری اسلامی بررسی و قضاوت کرد. و نتیجه گرفت.

چنان که امام علیّ بن ابیطالب(ع) در نامه به فرزند بزرگوارشان(امام حسن ع) در مورد تاریخ می فرمایند:

« چنان در وقایع تاریخی گذشتگان سیر ومطالعه کردم که گوئی خود یکی از آن ها بودم... »(نهج البلاغه)

متأسّفانه نویسنده تمام زندگی امام علی ع(در چهارده قرن قبل مدینه وکوفه) را در قرن بیست و یکم، آن هم در جوامع سکولارو با بینش سکولاریستی و اومانیستی قضاوت می کند.

3 متأسّفانه بسیاری از انتقاداتی را که در مورد امام علی(ع) دراین نامه مطرح شده، بدون سند دقیق تاریخی و حتی برمبنای شنیدنی های عوام و یا دروغ ها وتهمت های دشمنان علی(ع) است. و همانطور که اشاره شد، نویسنده ی نامه تخیّلات و توهّمات ذهنی خود را به محاکمه کشیده است.

4 قرآن می فرماید:

« دشمنی با قومی شمارا به آن جا نکشاند که براساس عدالت رفتار نکنید. »(آیه ی 8 سوره ی مائده)

اگر آقای نویسنده با حزب و گروه خاصّی، حتّی با نظام خاصّی که به شیعه منتسب است، دشمنی و یا اختلاف نظر دارد، چه دلیلی وجود دارد که امام علی(ع) را محکوم کند. و همه ی کشتار ها و قتل ها و تفرقه ها را به حساب امام معصوم و مظلوم تاریخ بگذارد؟

5 و در نهایت باید از نصیحت کننده ی علی(ع) پرسید: شما که در این نامه تمام جسارت ها را به نام نصیحت به امام و پیشوای الهی کرده اید، چه کسی را در دنیا شایسته ی پیشوائی می دانید. اگر علی(ع) را کنار بگذارید باید معاویه را پذیرفت؟ ویا... در دنیای امروز باهمه ی فجایع آن، به نظر شما کدام مکتب و ایسم و کدام نظام سیاسی وحکومتی و... می تواند منجی انسان باشد؟ آیا برای انسان امروز چاره ای جز پناه آوردن به فرزند برومند امام علی ع(امام زمان ع) وجود دارد؟!!

نقد و بر رسی نامه:

بند اول:

در بند اوّل نامه، نویسنده به استناد این که امام علی(ع) فرموده اند: مرا نصیحت کنید، ومرا نقد کنید چه آشکارا وچه پنهانی، به خود اجازه داده اند که امام را نصیحت واز سیره ی آن حضرت انتقاد کنند.

نقد وبررسی:

امام علی(ع) در مورد حق والی بر رعیت و حق رعیت بروالی می فرمایند:

« از حقوق واجب بر بندگان از جانب خداوند درمقابل والیان، نصیحت آن ها با تمام تلاششان و همکاری و کمک به آن ها است. »(نهج البلاغه صبحی صالح 334)

نصیحت در زبان و ادبیات عرب تنها به معنای موعظه و پند و اندرز نیست، که نویسنده خود را در آن مقام می بیند. بلکه نصیحت به معنای خالص کردن دوستی، و خیرخواهی است. ناصح امین کسی است که خیر و نیکی را تشخیص دهد و برای والی همان را بخواهد. که در همان روایت امام علی(ع) ، این حق برای رعیّت هم از طرف والی مطرح شده است.

و نقد افکار یاعملکردهای افراد، معمولاً از طرف کسی پذیرفته است که نسبت به مسائل فردی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و... اندیشه و عملکردطرف مقابل آگاهی و اشراف کامل داشته باشد.

سراسر نامه نشان گر بی انصافی و بی خبری نویسنده نسبت به امام است. چگونه به خود جرأت می دهد که در مقام یک داور بنشیند، و نسبت به دادگر ترین پیشوای جهان چنین اظهار نظرهای بی محتوا و دروغ بکند.

بند دوّم:

در بند دوم نامه نویسنده به چند مورد به عنوان نصیحت و نقد اشاره می کند:

الف: چرا در مدت حکومت مرتّب دنبال جنگ بودی ومردم زیادی را عزادار کردی.

ب: این جنگ ها برای به دست گرفتن قدرت و تثبیت حکومت بود، در مقابل کسانی که تو را نمی خواستند.!!! ج: ای کاش اصلاً در اسلام جنگ وجهاد نبود.

د: ما به بیست وپنج سال سکوت و مشاره ی شما به خلفا راغب تریم.

نقد و بررسی:

الف: ای کاش این آقای نویسنده اندکی تاریخ دوران خلافت ظاهری علی(ع) را مطالعه می کرد، داستان جنگ های جمل و صفین و نهروان را از مدارک اصلی آن ها می خواند، واین گونه بی پروا همه ی جنایات دشمنان علی(ع) را به پای او نمی نوشت.

از نهج البلاغه و همه ی مدارک موجود از داستان خلافت خلفا و خود امام ع(منابع شیعه و سنی) چنین برمی آید: زمانی که مردم از شرایط انحرافی زمان عثمان به ستوه آمدند، و عثمان کشته شد، ملّت به در خانه ی امام علی(ع) برای بیعت با او، به خاطر پذیرش خلافت هجوم آوردند، به طوری که حضرت می فرمایند نزدیک بود در این هجوم حسنین(ع) تحت فشار قرار گیرند. و درهمان اوائل امر فرمودند: خلافت من بر شما اگر موجب گرفتن حق مظلوم از ظالم نشود به اندازه ی آب بینی بزی هم ارزش ندارد.

و یا در تعبیر دیگری دلیل پذیرفتن خلافت ظاهریش را چنین بیان می فرماید:

« اگر حضور فراوان مردم نبود، و اگر با وجود یاور حجت برمن تمام نشده بود، و اگر خداوند از علما پیمان نگرفته بود که در برابر سیری وشکمبارگی ظالم و گرسنگی مظلوم ساکت ننشینند، ریسمان خلافت را به گردن شترش می انداختم، و از همان ظرف که در ابتدای کار خلافت نوشیدم(سکوت) دوباره می نوشیدم...»

(نهج البلاغه خطبه ی سوم)

وامام(ع) خلافت را که حقّ او بود و بیست و پنج سال غصب شده بود، به شرط کمک مردم به او برای اجرای عدالت، و برگرداندن اموال تاراج شده به بیت المال، و قرار گرفتن هر کسی در جایگاه واقعی خود و... پذیرفت. و حتّی کسی را به زور وادار به بیعت با خود نکرد.

امّا از همان ابتدا کسانی که در دوران خلفای قبلی دارای منافعی بودند، و احساس کردند در این دوران دستشان به جائی نمی رسد، وامام(ع) حتی برادر خود را هم در حقوق استثنا نمی کند،(مانند طلحه و زبیر، با همکاری همسر پیامبر ص) جنگ جمل را راه انداختند، و از مکّه تا بصره بسیاری از یاران امام را کشتند، امّا زمانی که امام در جنگ با آنان پیروز شد، از کشته شدن طلحه و زبیر ناراحت شد. و همسر پیامبر را با احترام به مدینه باز گرداند.

جنگ صفین هم که طولانی ترین جنگ بود، توسط معاویه و بنی امیّه برعلیه علی(ع) تدارک دیده شد، و موجب کشتار فراوان مردم شد. و نهایةً کار به حکمیّت کشیده شد. که این خود فتنه ی عظیمی بود که توسّط دشمن آگاه و حیله گر، و دوستان احمق وجاهل رقم خورد. و باعث به وجود آمدن خوارج و جنگ نهروان شد. امام علی(ع) مدّت ها توهین ها و تبلیغات آن ها را برعلیه خود و دوستانش تحمّل کرد، و متعرّض آن ها نشد، امّا زمانی که دست به شمشیر بردند و عدّه ای از بی گناهان شیعه را به جرم پذیرش رأی حکمیّت کشتند. و در محلّ حرورا، دوازده هزار نفر آماده ی جنگ با علی شدند، امام به سراغ آن ها آمد. و جالب این است که امام ع، در ابتدا صبورانه با آن ها گفتگو کرد، و آن قدر مدارا و نرمش و تعامل کرد که 12 هزار نفر به چهار هزار نفر رسید. و سپس به 1500 نفر. و بعد از جنگ دستور منع تعقیب خوارج را صادر نمود. که یکی از همان های نجات یافته عامل شهادت امام شد.

واقعا ً منصفانه است که تمام این جنایات را به حساب امام بیاورید آن هم برای تثبیت قدرت حکومت، حکومتی که برای او به اندازه ی آب بینی بزی هم ارزش ندارد.؟؟

ب: و چه اندازه بی خبری که نویسنده بنویسد، مردمی که برای نجات خودشان آن چنان به در خانه ی او هجوم بردند او را نمی خواستند. کدام یک از خلفای صدر اسلام تا پایان بنی عباس این چنین با خواست و اراده ی مردم، مانند امام علی(ع) به خلافت رسیده اند؟

ج: و آقای نویسنده که می گوید: و کاش کلّ اسلام از جهاد و جنگیدن در راه خدا تهی بود. آیا نمی داند که اصولاً جهاد در قرآن به معنای جنگیدن و کشتار نیست، قرآن فراوان از جهاد یعنی تلاش و کوشش اقتصادی، علمی، و جانی و مالی سخن به میان آورده، و هرجا سخن از جنگ است، عبارت مقاتله را به کار می برد، مقاتله هم به معنای کارزار در برابر کسی که به تمام ارزش های مسلمانان حمله کرده است، یعنی دفاع از شرف و انسانیّت و عدالت، حتماً آقای نویسنده توقّع دارند که اگر طرف راست صورت مسلمانان را سیلی زدند، طرف چپ راهم نگهدارند که بزنند، و اگر همه ی اموالشان راغارت کردند، به دشمن بگویند بقیّه هم مانده، ما اهل رحمتیم، بیائید ببرید.؟؟!!!

(امّتی که اهل جهاد و هجرت نباشد یک ملّت مرده است)

د: و نویسنده ی نامه، ظاهراً به سکوت علی(ع) در دوران بیست و پنج سال زمان خلفا و مشاوره ی با آن ها راغب ترند.

این هم نشانه ی کمال بی خبری از شرایطی است که بیست و پنج سال سکوت را بر علی(ع) تحمیل کرد. ما در چهارده قرن بعد چه می فهمیم که بر علی(ع) چه گذشت که از عمق وجودش آه برآورد که:

« صبر کردم درحالی که مانند کسی بودم که استخوان در گلو، و خار در چشمش فرورفته باشد. می دیدم که میراثم را به غارت بردند »(خطبه ی سوّم نهج البلاغه)

مگر امام(ع) درآن دوران سیاه برای حفظ جامعه ی نوپای اسلامی چاره ای هم جز کنترل خلفا در حدّ توان داشت؟ امّا آیااین شرایط را می توان برای امام دوباره آرزوکرد؟.

بند سوّم:

دربند سوّم نامه، نویسنده، امام علی(ع) را به چند نکته ی دیگر نصیحت می کند:

الف: ای کاش به جای جنگ، سراغ بارهای برزمین مانده ی بشری مثل مدارا، مثل تحمّل مخالف، مثل صلح، مثل نجات مردم از بیماری و جهل و... می رفتی.

ب: ای کاش نگاهت را که به زاویه ی خاصّی از دیانت تمایل داشت. و دین خود را عین درستی می دانستی، مردم را با هر دیانت و باوری که داشتند به خصوصیات انسانی مثل ادب و خرد و پاکیزه خوئی و تحمّل و احترام و رعایت حقوق همدیگر تهییج می کردی. و افراد بیشتری را به طرف خودت جلب می کردی؟

پاسخ:

الف: سخنانی این چنین، نشان دهنده ی کمال بی اطّلاعی از دوران زندگی امام(ع) و عدم شناخت شخصیّت و عظمت آن حضرت است. اگر نویسنده یک نگاه اجمالی به نهج البلاغه ی امام می انداخت، و خطبه ها و نامه های امام(ع) به والیان به ویژه نامه ی معروف حضرت را به مالک اشتر(که در بند ششم همین نامه از آن یاد کرده) و(نامه ای که به عنوان بزرگترین و مهم ترین منشور حکومتی دنیا، درسازمان ملل به ثبت رسیده) و روایات فراوانی که از همان حضرت نقل شده مطالعه می کرد. این حقیقت را درک می کرد که هیچ کس چون علی(ع) همه ی این صفات الهی و انسانی را به صورت کامل در خود نداشت. آیا برخورد امام با ایرانیان در سفر ایشان به شهر انبار، دویدن ایرانی ها به دنبال مرکب او و اعتراض حضرت به آن ها که چرا به عادت گذشته ی زمان شاهان ساسانی می خواهید برده بمانید، و به دادگاه رفتن حضرت به همراه مرد یهودی و پذیرش محکومیّت خودش را در همان دادگاه، و فریاد زدن برسر اطرافیانش به خاطر عدم توجّه به پیر مرد نابینای مسیحی که گدائی می کرد، و سهمیه قراردادن ماهانه برای او ازبیت المال. و تأسّف خوردن از حمله ی یاران معاویه به یک زن یهودی در قلمرو حکومتی او و...که دراین مقاله فرصت پرداختن به همه ی موارد آن ها نیست.دلیل این همه عظمت نیست؟؟

ب: این که پیشوای جامعه ی شیعه که وارث علم الهی پیامبر است و تاریخ بشریّت گواه بزرگی است که هیچ حاکمی چون علی ع، وهیچ دین و آئینی در دنیا به اندازه ی تشیّع وسعت دید نسبت به همه ی ادیان و ملّت ها ندارد، و هیچ آئینی مانند تشیّع تحت زعامت امامان معصوم(ع) گسترش دهنده ی علم و حکمت و ادب و اخلاق و تربیت انسانی و...نیست. اگر چنین پیشوائی، مردم دنیا را به این ارزش ها دعوت کند جرم است؟ آیا امام علی(ع) بنا به سفارش نویسنده ی نامه باید تمام جهالت ها و پستی ها و خرافات دشمنانش مانند معاویه و... را تحمل کند و بپذیرد تاآدم های بیشتری دور و برش را پرکنند؟؟!!!

(مقاله ادامه دارد)

سیری کوتاه در سیره ی علوی ـ بخش دوم

حاجیان


عصر جاهلیّت - قسمت اوّل...

ما را در سایت عصر جاهلیّت - قسمت اوّل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 54 تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 23:01

صفحه بندی