سیری کوتاه در سیره ی علوی ـ بخش سوم

خرید بک لینک

سیری کوتاه در سیره ی علوی ـ بخش سوم

(نقدی بر نامه ی م- ن به علی بن ابیطالب(ع) )

**************

به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر

و به یاد ولیّ خدا امام مهدی(عج)

**************

خلاصه ای از مقاله ی(سیری کوتاه در سیره ی علوی ـ بخش دوم):

(ادامه ی نقد نامه ی م ن به امام علی(ع):

1 بند چهارم: پاسخ به این شبهه که باتوجه به سخنان حضرت علی:(سلونی قبل ان تفقدونی) چرا حضرت مریضی های فراوان آن زمان، مثل طاعون و وبا و... را درمان نکرد؟

2 بند پنجم: پاسخ به این که امام(ع) چیزی از علوم ریاضی و پزشکی وفلسفه وحکمت نمی دانست.

3 بند ششم: پاسخ به این تهمت که همه ی تفرقه ها در اسلام از حکومت علی(ع) شروع شده است.

4 بند هفتم: پاسخ به این شبهه که چرا علی(ع) بردگی را از بین نبرده است؟)

**************

بند هشتم:

نصیحت کننده ی به امام(ع) در این قسمت از نامه چند سفارش دیگر هم دارند!!!

الف: علی جان. اندیشه ات در هیچ کجای جهان نتوانست حتّی یک جامعه ی کوچک با صد نفر را خوشبخت کند.!!!

ب: اندیشه ی تو مزاحم اندیشه ی دیگران است و تو می گوئی فقط شیعه درست می اندیشد و بقیّه در کفر محض اند و در آتش جهنّم.

ج: ای کاش از زاویه ای وسیع به بشر و طبع تنوّع طلبش می نگریستی وبه همه می گفتی هرچه باور دارید گوارای وجودتان، از این به بعد درستکار باشید و از ظلم به دیگران پرهیز کنید.!!!

پاسخ:

الف اگر نویسنده ی این نامه اندکی مطالعه در معارف به جای مانده از امام علی(ع) و اندیشه های اندیشمندان فراوانی در دنیا، در ارتباط با تفکّر و اندیشه ی والای امام(ع) می داشت به خود جرأت نمی داد که چنین رسوا نظر بدهد و جسارت کند.

ب جبران خلیل جبران، یک دانشمند مسیحی می گوید:

« پس کسی که طریق علی(ع) را پسندید به فطرت سلیم باز گشت، و آن که از باب خصومت وارد شد جاهلیّت را ترجیح داد. »(امام علی بن ابیطالب. عبد الفتاح عبد المقصود جلد 1)

و لامنس کشیش بلژیکی در باره ی حضرت می گوید:

« برای عظمت علی این بس که تمام اخبار تواریخ علمی اسلامی از او سرچشمه می گیرد... علمای اسلام از مخالف و موافق و دوست و دشمن مفتخرند که گفتار خود را به علی مستند دارند. چرا که گفتار او حجّیّت قطعی داشت. او باب مدینه ی علم بود و باروح کلّی پیوستگی تام داشت. »(همان مدرک)

ج نویسنده ظاهراً فراموش کرده که در بندهای قبلی همین نامه اعتراف می کند به تأثیر شگفت نامه ی امام(ع) به مالک اشتر، حتّی در دنیای امروز.

د آیا جامعه ی شیعه ی زمان حاکمیت امام ع، از عرب و ایرانی و غیر ایرانی در طیّ قرون باتبعیّت از اندیشه های علی(ع) ، صد نفر بیشتر نبودند و آن ها هم بدبخت بودند؟

آیا حکومت علویان طبرستان، در دل حکومت بنی عبّاس از مازندران و گرگان و سمنان تا مرز حکومت ری، که نوادگان علی ع، با الگوی حکومت علوی در مدّت 60 سال تشکیل شد. و وضعیّت زندگی مردم به شکلی بود که مسئولان حکومت در دیداری با امام حسن عسکری(ع) به او عرض کردند: ما درتمام جامعه کسی را نداریم که نیازمند باشد و از ما زکات بگیرد، زکات را به چه مصرفی برسانیم؟ وامام(ع) پیشنهاد می فرمایند در راه رفاه بیشتر حال مردم و فرستادن به حج، کسانی که به حج نرفته اند و ازدواج وتشکیل خانواده ی جوانان مصرف کنید.!! آیا مجموعه ی افراد در حکومت علویان صد نفر و آن هم خیلی بدبخت بودند؟

هـ - باز هم جهت اطّلاع آقای ناصح!!! به گوشه ای از اندیشه های سترگ امام(ع) و اقدامات خود حضرت در زمان حکومت ظاهری ایشان اشاره می شود.و قضاوت با شما که اندیشه امام با پیروانش چه می کند؟

گزارش بسیار کوتاهی از این مسئله از کتاب های(نهج البلاغه تهذیب الاحکام تاریخ طبری تاریخ یعقوبی اقتصادما و...) تقدیم می شود:

« در بخشی از نامه ی مالک می فرماید:(خداوند آدم(ع) را پس از توبه به زمین فرود آورد تا با نسل او زمین را آباد کند،) امام برای به فعلیّت رساندن این وظیفه، از وظایف فرمانداران را آباد کردن شهر ها برمی شمارد.

به مالک می نویسد که خراج ومالیات را طوری تنظیم کن که مانع تولید نشود.

امام برای حمایت از بازار همانند زمان پیامبر(ص) به ساختن بازار اقدام کرد و سپس آن را در اختیار تاجران قرار داد، و از حجره های بازار کرایه نمی گرفت.

به یکی از فرماندارانش سفارش می کند که در لایروبی نهر هائی که مشکل پیدا کرده به کشاورزان کمک نماید و نهر های لایروبی شده را در اختیار کسانی قرار دهد که روی آن کار کرده اند.

از حقوقی که به تعبیر امام(ع) مردم به گردن والی دارند، به چهار نکته ی کلیدی(که اساس تمدّن دنیا است) اشاره می کند:(خیرخواه مردم بودن در مصاحبت با آن ها پرداخت حقوق مالی مردم جهت رفاه زندگی آن ها و تعلیم و علم آموزی مردم تا در جهل باقی نمانند و تربیت آن ها تا ارزش ها را درک کنند.)

نظارت بر بازار، خرید و فروش، نظارت برنرخ گذاری و جلوگیری از انحصار در بازار، ایجاد مسکن برای تمام افراد جامعه و... ریشه کن کردن فقر و... از اندک فعّا لیت هائی است که امام علی(ع) در دوران حکومت کوتاه خودشان داشته اند. »

انصاف بدهید که آیا این اندیشه ها پیروان علی(ع) را بدبخت می کند؟

و آیا این اندیشه ها ارزش آن را ندارد که شیعه در دنیا با سر افرازی اعلام کند، که بالاترین و والاترین و با ارزش ترین ایده ها و اندیشه های دنیا را دارد. و وا اسفا که نه دوست و نه دشمن حقیقت این همه ارزش ها را آن چنان که باید و شاید درک نکرد.

ز مگر رسالت انبیا و اولیای معصوم(ع) وامام علی(ع) این است که بیایند و عمری تلاش کنند و به مردم بگویند، هرچه دارید گوارای وجودتان؟!!! پیامبران و امامان آشپزنیستند که بر اساس میل آدم ها غذا تهیّه کنند، آن ها به تعبیر امام علی ع(طبیب دوره گردند که برای نجات بیمارانشان آماده اند) و برای انسان ها نسخه ای را آماده می کنند که در حیات و ممات خود به آن نیازمندند.

حال اگر امام(ع) هشدار می دهد که اگر به این نسخه عمل نکنید گرفتار فتنه و فساد و بدبختی و عذاب می شوید، این دلیل بر خود خواهی و خود محوری است؟

بند نهم:

در این بخش از نامه، نویسنده به یکی از محوری ترین اعتقادات شیعه در بحث نبوت و امامت، یعنی عصمت شبهه وارد می کند و می گوید:

الف ماشیعیان با اطلاق معصومیّت به شما(علی ع) اساساً به مقام انسانی شما توهین می کنیم. وقتی قرآن به پیامبر می گوید توبشری هستی مثل بقیّه ی مردم چگونه شمایان از هر خطائی مبرّائید. قائل شدن به معصومیّت، هر خیر و خوبی برآمده از توان شخصی شما و فرزندان شمارا می تاراند.

ب یکی از خطاهای شما این است که تو شبانه کیسه ی آذوقه را به دوش می کشیدی و خانه ی فقرا می بردی، و ماهم افتخار می کنیم. اما پرسش ما این است که تو دریک شب به خانه ی چند فقیر و مستمند سر می زدی؟ بیش از ده خانه که نبود. امّا اگر می آمدی و برای هر خانواده ی مستمندی پرونده ای تشکیل می دادی و به طور سیستماتیک حکومت را موظّف به رسیدگی به آنان می کردی؟ این رفتار را مدیریّت سیستماتیک می گویند که مسئولان شیعه ندارند.

پاسخ:

الف شبهه افکنی در مسئله ی عصمت، به تبع عوامل مختلف است از جمله:

1 عدم درک صحیح و منطقی از بحث عصمت. 2- تهمت های ناروائی که در کتاب های تحریف شده ی انجیل و تورات به انبیای گذشته نسبت داده شده و یا در روایات جعلی در کتاب های بعضی از فرق مسلمان به پیامبر(ص) واهل بیت(ع) نسبت داده شده است.

برای روشن شدن مطلب. و پاسخ به این همه تهمت به چند مطلب اساسی در زمینه ی عصمت باید توجّه کرد.

ضرورت عصمت:

اگر خداوند انسان را خلق کرده و هدایت او را در مسیر زندگی به سوی خدا مطرح کرده است. و انبیا و اولیا را واسطه ی هدایت خلق قرار داده است. باید این واسطه ها، آگاه ترین، مطمئن ترین، با ایمان ترین و در نتیجه معصوم ترین و بی گناه ترین و بی اشتباه ترین انسان ها باشند. که هم به عنوان الگو تمام اعمال و رفتارشان اثر تربیتی مناسب داشته باشد. و هم اعتماد مردم نسبت به تمام هدایتشان اطمینان صد در صدی باشد.

و از طرف دیگر قرآن در آیات مختلف از ضرورت این اصل سخن گفته است. به عنوان نمونه در آیه ی 124 سوره ی بقره، در بحث امامت حضرت ابراهیم می فرماید: عهد من(امامت) به انسان های ستمگر نمی رسد. و یا در مورد بیشتر انبیا صفت(مُخلَصون) (انسان های خالص شده) به کار می برد.

و در مورد حضرت یوسف(ع) که از آن صحنه ی شهوت انگیز نجات یافت می فرماید چون او از مخلصون بود و معصوم، نجاتش دادیم.

و از قول شیطان هم نقل می کند که:(گفت خدایا به عزّتت قسم همه ی بندگانت را گمراه می کنم جز بندگان مخلَص تو را.) (82 و 83 ص)

حتّی در مورد خود پیامبر(ص) می فرماید:(اگر پیامبر پاره ای از گفتارها را به ما بسته بود، با دست قدرتمان او را می گرفتیم و رگ حیات او را قطع می کردیم.) (44 و 45 حاقّه)

و از طرفی چون امام علی(ع) و امامان شیعه حجّت خدا هستند، خداوند انسان گناهکار را به عنوان حجت خویش قرار نخواهد داد، همان طور که عقل و قرآن و پیامبر حجّت خداهستند ومصون از خطا.

امکان و مبانی عصمت:

از آیه ی 110 سوره ی کهف که می فرماید:(ای پیامبر بگو که من بشری مثل شما هستم. به من وحی می شود) استفاده می کنند که پیامبر هم مانند انسان های دیگر امکان گناه دارد. در حالی که دنباله ی آیه می فرماید:(به من وحی می شود.) وگفتیم که لازمه ی فرود آمدن وحی الهی عصمت است. وخود این آیه نشان می دهد که عصمت نیروئی اختیاری است نه جبری.

و چون عصمت بر مبنای علم و آگاهی کامل، و ایمان کامل به خدا. و خود را درحضور خدا یافتن است. رسیدن به عصمت با تو فیق الهی یک امر طبیعی است، و توجّه و عنایت خداهم مدد کارو نگهبان آن ها از همه ی گناهان و انحرافات و اشتباهات است.

این دو مبنا در هر انسان مؤمنی به وجود آید امکان اشتباه کمتر در آن موارد خاص وجود دارد. به عنوان نمونه:

هیچ کدام از انسان های آگاه و باایمان، حتّی فکر قتل و جنایت و تجاوز به حقوق مردم را نمی کنند، حدّ اقل در این موارد معصومند. یا یک پزشک متخصّص آگاه حتّی فکر استفاده از یک مایع آلوده و سمّی هم نمی کند.

و... امام و پیامبر به خاطر ارتباط علمی شان به خدا از اسرار پدیده های عالم و آثار اعمال، نه تنها آگاهند بلکه با بصیرت کامل می بینند. و از طرفی به خاطر ایمان عمیقشان به خدا، خود را دائم الحضور در برابر او می یابند. پس با این ترتیب، نه تنها خطا نمی کنند بلکه حتّی فکر گناه هم نمی کنند.

واین بزرگ ترین امتیاز برای آنان است که در عین حالی که اختیار کامل برای انجام هرکاری دارند، هرگز خطا نمی کنند وگرفتار لغزش ها و انحرافات نمی شوند. و در عین حال مسئولیت آن ها در برابر خدا بسیار بیشتر از انسان های معمولی و غافل است.

ب وامّا این که نویسنده، رسیدگی علی(ع) را به بینوایان جزء خطاها و عدم مدیریّت سیستماتیک مطرح کرده و امام را نصیحت به توجّه به این نکته می کند!!!

باید گفت: سواد این آدم در مورد زندگی علی(ع) از چند قصّه ی شنیده شده از عوام مردم تجاوز نمی کند. اگر شنیده اید که امام(ع) شب ها نان و خرما و یا غذا برای فقرا و یتیمان می برد، مربوط به دورانی است که در مدینه هستند و حاکمیّت به دست خلفا است، و جامعه گرفتار تبعیض های مختلف، اما همان طور که در قسمت قبلی توضیح داده شد، در دوران حکومت ظاهری علی(ع) در جامعه اثری از فقر وجود ندارد که این قصّه ها ساخته شود. امامی که حتّی نسبت به یک فرد مسیحی نابینا، که در بازار گدائی می کرد، دستور رسیدگی به وضعیّت معیشتی او، و دادن مستمرّی به اورا صادر می کند. نیازی به گذراندن واحد درسی مدیریت سیستماتیک در کلاس درس آقای(م ن) را ندارد.!!!

ج از موارد اسفناکی که حتّی جامعه ی شیعه در مورد امام علی(ع) گرفتار است و همین امر باعث این همه شبهه افکنی و کج فکری می شود، این مسئله است که حکومت امام علی(ع) را محصور در شهر کوفه کرده اند. در حالی که قلمرو حکومت علی(ع) در همین مدّت کوتاه خلافت ظاهری ایشان، از خراسان قدیم تا مصر، و از آذربایجان تا خوزستان است. و با مدیریّت بیش از پنجاه والی و استاندار!!! و تحت این شرایط جوری جامعه را مدیریّت کرده است که از همه ی جهات اقتصادی و رفاهی و علمی و فرهنگی شرایط مناسبی را برای جامعه فراهم کند. و متأسّفانه دشمنان علی(ع) بعد از حضرت، نه تنها همه ی تلاش های حضرت را خنثی کردند، بلکه تمام ارزش های او وفرزندان معصومش را تحریف و به محاق بردند.

بند دهم:

دراین قسمت از نامه مطلب تازه ای را مطرح نکرده جز تکرار این سخنان که شیعیان تو به خاطر خود برتر بینی و رهبرانشان به خاطر عجب معنوی، خودرا در دنیا برتر از همه، و رهبران جهان اسلام می دانند، و به اتّکای دوستی و محبّت تو فقط خود را اهل بهشت و دیگران را که عقاید و رفتارشان را قبول ندارند اهل جهنّم می پندارند.

پاسخ:

الف = درمورد برتری یک آئین بر آئین دیگر، اگر صرف ادّعا مشکل دارد و جرم است، هر دین و آئینی که در جهان وجود دارد، و هر فرقه ای که در بین مسلمانان به وجود آمده خود را برترین تفکّر و اندیشه، و فرقه ی خود را فرقه ی نجات یافته(فرقه ی ناجیه) معرّفی می کند. و از کجا معلوم که خود نویسنده ی این نامه با ژستی که در نصیحت به امام علی(ع) گرفته، خود را وایده ی خود را برترین نمی داند؟

ب = علاوه بر این، واقعیّت و حقیقت مطلب این است که هیچ عاقلی نمی تواند بپذیرد که تمام اندیشه ها و افکار و ادیان و فرقه ها، باهمه ی اختلافاتشان که تاحدّ نابود کردن یکدیگر و کشتارها و جنایات وحشتناک در پی حذف یکدیگرند، همه و همه برحقّند، و هیچ کس حق انتقاد و راهنمائی و دخالت در اعتقادات دیگران ندارد. نبی ّ گرامی، رسول خدا(ص) می فرمایند:

« ای علی(ع) .به زودی امّت من به 73 فرقه تقسیم می شوند که یکی از آن فرقه ها فرقه ی نجات یافته(فرقه ی ناجیه) است و بقیّه به هلاکت می افتند، وفرقه ی ناجیه کسانی هستند که به ولایت شما اهل بیت(ع) چنگ زده اند و از دانش شما بهره می گیرند و به رأی و نظر خود عمل نمی کنند. »(کفایة الاثر 155)

مسلّم است که تشخیص حق بودن و یا باطل بودن هر تفکّر واندیشه و آئینی نیازمند به میزان و معیاری است که مبنای عقلانی و الهی داشته باشد، و میزان و معیار شناخت حق از باطل در اسلام، قرآن است و سنّت رسول خدا(ص) و اهل بیت(ع) او.

زمانی که آن ها شاخص و میزان و معیار سعادت ابدی و نجات از آتش و شقاوت را ولایت اهل بیت(ع) و بهره گیری از دانش و علم آن ها می دانند. دیگر چه غروری برای شیعه ایجاد می کند که آن ها و رهبرانشان را خود خواه می نامید؟

و این حقیقت به قدری روشن است که دشمن ترین دشمن امام علی(ع) یعنی خلیفه ی دوم به بعضی از اطرا فیانش سفارش می کند که:

« اشراف را دوست بدارید و به آن ها مودّت کنید و آبروی خودتان را با انسان های پست نریزید، و بدانید برای هیچ کس شرافت کامل نمی شود مگر به ولایت علی بن ابیطالب و محبّت به او.!!! »(بشارة المصطفی 2/ 249)

ولی با کمال تأسّف، همین انسان که به نوعی حق را می داند، نمی تواند از حکومت بگذرد و حق را به اهلش بسپارد.!!!

ج = شیعه بودن و اهل نجات بودن، ویژه ی افراد و یا نژاد خاصّی نیست که باعث برتری نژادی و در گیری های فرقه ای شود، هرکسی در دنیا از شرق و غرب عالم حقیقت را یافت جزء این امّت است. و اتّفاقاً یکی از باز ترین جوامع دنیا جامعه ی شیعه است، و در طول تاریخ مهاجرت های شیعیان به کشور های دیگر بسیار تأثیر گذار بوده است(چه ایرانی و چه غیر ایرانی) . حتّی بسیاری از علمای بزرگ شیعه با دانشمندان فرقه های دیگر مراودات علمی داشتند، و یا از شاگردان آن ها بوده اند(مانند شیخ مفید و علّا مه ی حلّی و...)

د = قرآن هم در مورد اهل بهشت یاجهنّم، مردم را به چند دسته درقیامت تقسیم می کند:

1 پیروان پیامبران قبل از اسلام که ایمان به دین و آئینشان داشتند، و قبل از اسلام از دنیا رفته اند اهل بهشتند.

2 انسان هائی که بر اساس فطرت پاکشان ایمان به خدا و پیامبران داشتند، امّا به خاطر استضعاف فکری و یا دور بودن از فضای صحیح و سالم دینی، به اصل ولایت نرسیدند اما محبت اهل بیت(ع) را داشتند، طبق روایات اهل نجاتند.

3 آن ها که در دنیا ایمان به خدا و دین و اهل بیت داشتند. ولی اعمال نیک و بدشان هیچ کدام رجحانی ندارد. آن ها هم با شفاعت اهل بیت اهل نجات هستند.

هـ = باهمه ی بشارت ها و تأکیدی که در نجات شیعه و اهل بهشت بودن آن ها وجود دارد، بعضی از هشدار های امامان(ع) شرایط را خیلی پیچیده تر از آن می کند که تصوّر می شود. در این جا به عنوان نمونه به بعضی از هشدار های اهل بیت(ع) اشاره می شود:

1 امام صادق(ع) می فرمایند:

« ای شیعیان آل محمّد(ص) بدانید که از ما نیست کسی که در زمان خشمش مالک نفس خود نباشد. و کسی که هم نشین خوبی با همراهانش نباشد. وکسی که خوش رفتاری نمی کند با کسانی که با او خوش رفتاری می کنند. و رفیق خوبی برای دوستانش نیست. و همسایه ی سالمی برای همسایگانش، و هم سفره ی خوبی برای هم سفره هایش نمی باشد. ای شیعیان آل محمد تا آن جا که می توانید تقوای الهی داشته باشید و... »

(کافی 3/ 637)

2 و از همان حضرت خطاب به یکی از اصحابش نقل شده که:

« به گروه شیعیان ما ابلاغ کن، و به آن ها بگو، مذاهب مختلف شمارا به این سو و آن سو نبرد، به خدا قسم به ولایت ما نمی رسید مگر با پرهیز گاری و تلاش و کوشش در دنیا، و همتائی و همسانی با برادران دینی در راه خدا، و از شیعیان ما نیست کسی که به مردم ستم کند. »(تحف العقول 330)

3 امام باقر(ع) می فرماید:

« ای جابر، آیا کسی که خود را به شیعه نسبت می دهد، او را همین بس باشد که دوستی ما خاندان را دارد.؟به خدا شیعه ی ما نباشد جز کسی که از خدا بپرهیزد و او را فرمان برد. شیعه های ما شناخته نمی شوند جز به نشانه ی تواضع وخشوع و امانت داری و کثرت یاد خدا و روزه و نیکی کردن به پدر و مادر، و وارسی حال همسایگان، از فقیران و مستمندان و بدهکاران و یتیمان، و راستگوئی و خواندن قرآن و نگه داشتن زبان از مردم جز به ذکر خیر و نیکی. »(کافی 3 / 123)

حال آیا؟ شایسته ی شیعیان نیست که به این همه فضایل و ارزش های انسانی ببالند؟ و در انتظار پیاده شدن و فراگیر شدن همه ی معارف الهی اهل بیت(ع) در دوران ظهور موعود همه ی ادیان امام حجّةبن الحسن العسکری(ع) - باشند؟؟

اگر این آقای نویسنده همه ی این ارزش ها را در مکتب دیگری سراغ دارد به دنیاعرضه کند.!!!

و امّا این ادّعای نویسنده که رهبران شیعه به خاطر خودخواهی شان خود را رهبر مسلمانان جهان می دانند. باکدام مدرک وکدام گفتار رهبران و مراجع تقلید شیعه قابل اثبات است؟ آن چه که از ادّعاهای علمای بزرگ شیعه تا به حال به گوش ما خورده و یا در نوشته های آن ها به چشم می خورد، جز خضوع در برابر مردم و جز احساس تکلیف شرعی در خدمت به مردم نبوده است. و اگر گروهی از پیروان آن ها چنین نسبتی را به آن ها داده اند، از روی علاقه و ارادتی است که به آن ها دارند. و این موضوع ربطی به خودخواهی رهبران شیعه ندارد.

(ادامه دارد)

سیری کوتاه در سیره ی علوی ـ بخش چهارم

حاجیان


عصر جاهلیّت - قسمت اوّل...

ما را در سایت عصر جاهلیّت - قسمت اوّل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 23:01

صفحه بندی