سیری کوتاه در سیره ی علوی ـ بخش دوم

خرید بک لینک

سیری کوتاه در سیره ی علوی ـ بخش دوم

(نقدی بر نامه ی م ن، به امام علی(ع) )

**************

به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر

وسلام و درود خداوند برامام علی بن ابیطالب(ع)

**************

خلاصه ی مقاله ی(سیری کوتاه درسیره ی علوی بخش اوّل) :

1 - مقاله به بهانه ی نقدی بر(نامه ی م ن به امام علی ع) که به عنوان نصیحت به امام(ع) و نقد سیره ی زندگی حضرت نوشته شده و شامل 12 بند می باشد. تهیّه شده است.

2 درشروع مقاله اشاره ای به مقام و جایگاه باعظمت الهی و جهانی امام علی(ع) شده است.

3 و سپس به نقد و بررسی نامه ی(م ن) تا بند سوّم آن نامه پرداخته شده است.

**************

ادامه ی مقــاله:

بند چهارم:

نصیحت کننده، در این قسمت ازنامه، به یکی از مهم ترین مقام های علمی امام اشاره می کند که:

الف: یکی از سخنان شکوهمندت این بود که بارها می فرمودید: سَلُونی قَبلَ اَن تَفقِدّونی = قبل از این که مرا از دست بدهید از هرچه می خواهید بپرسید = من به راه های آسمان از راه های زمین آشناترم.

ب: علی جان، در عمر شصت و سه ساله ات به چشم خود دیدی که مردم اطرافت به بیماری های نا شناخته ای مثل طاعون، و آبله، و بیماری های پوستی و فشار خون و... مبتلا شدند ومثل برگ خزان روی زمین ریختند. چرا از آن معلومات راز درمان این بیماری ها را بامردم در میان نگذاشتی؟

پاسخ:

الف: این فرمایش امام علی(ع) شاید در بیش از یکصد مورد در روایات، و در زمینه ی مسائل گوناگون علمی و اجتماعی و تاریخی و... بیان شده است. مسائلی از قبیل اخبار گذشتگان و آیندگان، خبرهای غیبی، خبراز کتاب های تورات و انجیل و دیگر کتب آسمانی، علوم و تفسیر و اسرار و تأویل قرآن، حتّی نحوه ی شهادتش، وشهادت امام حسین ع. و اسرارفراوان علمی در مورد خلقت طاووس، و خفّاش و مورچه و... وداستان های فراوان ایشان در قضاوت ها برای نجات مردمی که گرفتار قضاوت های ظالمانه ی قاضیان وابسته به خلفا و خود خلفا می شدند و...

ب: اصولاً اگر عالمی ادّعای علمی دارد و از مردم می خواهد که از او سؤال کنند. اگر کسی به او مرا جعه نکرد، این تقصیر عالم است یا جهالت مردم؟. دریکی از مجالسی که امام(ع) همین مطلب را مطرح می کند، سعدبن ابی وقّاص از حضرت می پرسد: اگر تو همه چیز را می دانی بگو تعداد موهای سر و ریش من چندتا است؟(به این احمق چه باید گفت؟) اما حضرت در پاسخ او می فرمایند: هیچ موئی از سرو صورت تو نیست مگر این که شیطانی بر او نشسته است. وامّا تو فرزندی داری که فرزندم امام حسین(ع) را می کشد.!!!(کامل الزیارات 74)

ج: دانشمندی مسیحی به نام نویسیان می گوید:

« اگر امام علی(ع) این خطیب با عظمت و این گوینده ی زبر دست امروز در همین عصر برمنبر کوفه می نشست، شما می دیدید که مسجد کوفه با آن همه وسعت از مردم مغرب زمین و دانشمندان جهان برای استفاده از دریای خروشان علم علی موج می زد.(و به بعضی احمق ها اجازه نمی دادند که بپرسند موهای سر و ریششان چند تا است) »(امام علی بن ابیطالب = عبد الفتاح عبد المقصود 1/ مقدمه)

د: وچه اندازه باعث تأسّف است که دانشمندان غیر مسلمان در سراسر دنیا عظمت علمی امام را درک کنند، و از علوم او که در نهج البلاغه و کتب معروف شیعه است بهره بگیرند، و آن وقت احمق هائی چه در زمان او و چه بعد از او، هیچ بوئی از عظمت علمی آن امام(ع) را استشمام نکنند.

بند پنجم:

نویسنده دراین بخش از نامه، امام(ع) را به چند اشتباه دیگر متّهم کرده اند. از جمله:

الف: چرا با همه ی علم و دانش آسمانی خود دو تا فرمول ریاضی مانند فیثاغورث کشف نکردی؟ چرا از علم پزشکی و فلسفه و حکمت و مهندسی و علوم اجتماعی و تربیت انسانی، مردم را کامیاب نکردی و...؟

ب: به جای این همه خدمت که می توانستی انجام بدهی، تو درجنگ های عصر پیامبر خیلی ها را با شمشیر ذوالفقارت از پای در آورده بودی وهر خانه از همسایگانت را به عزا نشانده بودی.!!! گمشده ی بشر، برادر کشی و همنوع کشی برای ماندن برسر قدرت نبود، این کشتن ها برای قدرت همیشه بود.!!!

پاسخ:

در آغاز از محضر مقدّس امام مظلوم، علیّ بن ابیطالب(ع) و فرزند بزرگوارش امام مهدی عج، به خاطر نقل این همه جسارت عذر می خواهم. امّا پاسخ مناسبی که لایق این نصیحت گر خیالی باشد:

الف: آیا جهالت و بی سوادی و بی خبری گوینده ی این سخنان، ملاک و میزان سنجش علوم الهی امام(ع) است؟ نویسنده، یا واقعاً هیچ آگاهی از مجموعه ی علوم اهل بیت(ع) که درکتاب های معروف شیعه جمع آوری شده ندارد. و یا حسادت ها و دشمنی های او با اهل بیت(ع) به پیروی از مکتب خلفا، او را به این گزافه گوئی ها کشانده است.

در این مقاله و در حدّ اطلاعات اندک نویسنده، مجال باز گوئی قطره ای از اقیانوس بی کران علوم اهل بیت(ع) و در رآس آن ها امام امیر المؤمنین(ع) نیست. و همه ی آن چه که از علوم و حکمت های نظری و عملی از جانب علمای بزرگ شیعه،(از شاگردان معروف امامان(ع) تا دانشمندان بزرگ عصر غیبت امام زمان(ع) از شیخ کلینی وشیخ مفید و علامه ی حلّی و بحر العلوم و شیخ بهائی گرفته، تاعلمای بزرگ شیعه در عصر حاضر و...) مطرح ومنتشر شده، به تعبیر خود آن ها، ریزه خواری از دانش الهی اهل بیت(ع) است.

ب: در تمام هشتاد جنگ زمان پیامبر(ص) که همگی حالت دفاعی داشت، تعداد کشته شدگان از دو طرف مسلمانان و دشمنان آن هااز هشتصد نفر تجاوز نمی کند، تعداد کشته شدگان در سه نبرد بزرگ خندق و خیبر و فتح مکّه به تعداد انگشتان نمی رسد. وکشته شدگان، همسایگان علی(ع) نبودند. دشمنان خارجی بودند که به مسلمانان هجوم آورده بودند.

در مورد جنگ های زمان خلافت علی ع(جنگ جمل، جنگ صفّین، جنگ نهروان) در بند دوّم همین مقاله به طور مفصّل بیان شد. چرا باید نویسنده ی پرمدّعا باکمال بی انصافی همه ی جنایات دشمنان علی(ع) را به امام معصوم و مظلوم نسبت دهد، و او را متّهم کند که این کشتارها برای به دست آوردن قدرت بود؟؟

بند ششم:

در این قسمت از نامه، و در ادامه ی آن، تهمت های نویسنده به شکل دیگری مطرح شده است:

الف: نصیحت می کند که ای کاش به جای بیرون کشیدن ذوالفقار از نیام، قلم سحر انگیزت را برمی داشتی و می نوشتی، هردینی که با خون ریختن بخواهد به خود بقا بدهد وبرهوادارانش بیفزاید دین نیست، مالیخولیائی درهم پیچ است.

ب: در قسمت بعدی متناقض با حرف های گذشته می گوید: ناجوانمردی است اگر از حکمت های نورانیت نگویم، ودریک مثال از بلندای انسانی و شعوری و تربیتی نامه ات به مالک اشتر یاد نکنم که درنوع خود کم نظیر است.

ج: دوست داشتم تو را رفیق همه ی مردمان همه ی عصرها می دیدم ونه با جمعیّت معدودی که تو را وراه تو را قبول دارند و درهمه ی این هزار و اندی سال به پهن کردن زیر انداز تفرقه و جنگ و خونریزی مشغول بوده اند و هیچ هنری نیز نداشته اند.(و بعد باتوهین و تهمت به علمای بزرگی می پردازد که مصلحان بزرگ تاریخ اسلام بوده اند و...»

پاسخ:

الف: راست می گوید، هردینی که باخون ریختن بخواهد به خود بقا بدهد دین نیست، مالیخولیائی بودن است. امّا آیا در سراسر تاریخ اسلام، جنایات طرفداران خلفا و وهّابیان و سلفی ها و داعش و... برعلیه همه ی فرقه های اسلامی، به عهده ی شیعیان علی(ع) است؟

و آیا درتاریخ خونبار تشیّع، امام علی(ع) و یا امام حسین(ع) و یا همه ی دوازده امام معصوم(ع) و یا علمای بزرگ شیعه بوده اند که برای بقای خودشان خون ریخته اند؟ یاخود همیشه قربانیان تاریخ جنایات بشری بوده اند که خون های آن ها به ناحق ریخته شده است؟(انصاف کجا است؟)

ب: اگر نویسنده، نامه ی مالک اشتر را می خواند و شعور و درک اندکی هم از مسائل انسانی و شعوری و تربیتی و حکومتی و الهی از آن داشت، چنین احمقانه سخن نمی گفت. امروز برای دنیا، نامه ی مالک اشتر بزرگ ترین و عمیق ترین منشور حکومتی است، و بزرگ ترین سند عدالت خواهی و وحدت وصلح طلبی امام المتّقین است. امّا نویسنده هیچ درکی از آن ندارد.

ج: درتمام طول تاریخ تشیّع، هیچ عالم و دانشمند و فقیه شیعی را نمی توان سراغ داد که فتوای کشتن کسی یا گروهی را به جرم مخالفت با اعتقاداتشان صادر کرده باشند. و اگر گاهی در ایران و عراق و... دربین شیعیان حکم جهاد صادر کرده باشند فقط برای دفاع از جان و مال و ناموس شیعه در برابر دشمنان آن ها بوده است.

امّا در مقابل تا یک قرن قبل نزدیک(360) عالم و دانشمند شیعی با فتوای علمای مخالف، زیر انواع شکنجه ها به شهادت رسیده اند،(کتاب شهیدان راه فضیلت = علامه ی امینی)

این ها علاوه بر صد ها هزار شیعه ی پاکباخته ی علی(ع) هستند که از زمان سقیفه تا هم اکنون به جرم دوستی علی(ع) و محبّت اهل بیت(ع) قتل عام شده اند و یا سوزانده و یا زنده به گور شده اند.

د: همین هائی راکه نویسنده مطرح می کند هیچ هنری نداشتند، اگر از تاریخ اطلاعی داشت، می دانست تنها کسی که در حمله ی جنایت بار مغول توانست آن وحشیان را کنترل کند و حتّی آن هارا به اسلام دعوت کند، تاجائی که نوادگانشان مبلّغ شیعه شدند(مانند سلطان محمد خدابنده. و گوهرشاد. و...) کسی جز خواجه نصیر الدین طوسی عالم بزرگ شیعی نبود. و علمای بزرگ دیگری که حتی علمای اهل سنت آن ها را منجی خود می دانند.

هـ: و تاچه اندازه بی انصافی است که اصل امامت که به تعبیر حضرت صدّیقه ی کبری(س) عامل حفظ وحدت جامعه ی اسلامی است، به عنوان زیر انداز تفرقه و جنگ و خونریزی مطرح شود.!!!

و: و مضحک تر این که می نویسد جمعیّت معدودی تو را وراه تو را قبول دارند... اگر این نویسنده پرده ی سیاه تعصّب کور را از پیش چشمانش برمی داشت، تلألؤ نور ولایت امام علیّ بن ابیطالب(ع) را در دنیای امروز می دید و چشمانش از این درخشش خیره می شد. همان طور که کتاب های فراوانی از اعترافات بزرگان و دانشمندان بزرگ جهان در عظمت علی(ع) به رشته ی تحریر در آمده است.

بند هفتم:

نصیحت دیگر نویسنده به امام(ع) این است که:

الف: کاش درسال های رهبری ات ریشه ی برده داری را حتی در همان کوفه برمی کندی، وزنان و دختران را از حمل بار تحقیر و بی هویّتی می رهاندی، اگر این کار را می کردی ما امروز در دنیا افتخار می کردیم.

ب: امروز گمشده ی بشر این نیست که دینی تازه بیاید و برای ابناء بشر خط کشی کند که از این زاویه به هستی بنگرید و گرنه کافرید و خونتان حلال، گمشده ی بشر انسانیّت بود و احترام به نوع بشر با هر مرام و مسلک و...

پاسخ:

الف: قبل از پاسخ به اشکال برده داری، لازم است برخورد دنیا و اسلام را با این پدیده مطالعه کنیم.

مسئله ی بردگی و برده داری سابقه ی چندین هزار ساله در تاریخ زندگی بشر دارد، به طوری که حتّی افلاطون فیلسوف یونانی معتقد است که انسان ها دو گونه آفریده شده اند: عده ای ارباب وگروهی برده خلق شده اند، و هیچ کدام از جایگاه اجتماعی خود نمی توانند خارج شوند.

برده فروشی جزء یکی از اصلی ترین محور های تجارت دنیا بود. و بردگان، مِلک مطلق اربابان بودند و صاحب هیچ حقّی نبودند. و معمولاً هر ملّتی و یا هر حکومتی که با یورش به ملّت دیگر و حمله به آن ها عدّه ای را به اسارت می گرفتند به عنوان برده خرید و فروش و به کار گرفته می شدند.

در مهاجرت سفید پوستان به آمریکا، تعداد زیادی از سیاه پوستان آمریکائی و آفریقائی، به بردگی گرفتار شدند و با کشتی های حمل حیوانات به اروپا و آمریکا به عنوان نیروی کار و برده(مرد وزن و...) آورده شدند.

این نحوه ی برخورد با بردگان در دنیا تا اواخر قرن های گذشته ادامه داشت. تا این که آبراهام لینکلن رئس جمهور آمریکا ابتدا با اهداف سیاسی و سپس شاید با هدف انسان دوستانه قانون لغو بردگی را در آمریکا به اجرا در آورد، وتعداد زیادی از برده ها آزاد شدند.

امّا مشکلات بعدی، بیکاری، فقر و فلاکت و گرسنگی برده های آزاد شده باعث شد طرح هائی جهت ایجاد کلونی هائی در آفریقا و جنوب آمریکا برای ملیدن ها برده ی آزادشده به وجود آید که نهایةً این طرح ها ناکام ماند. وامروز بردگی مدرن به شکل های گوناگون نژادپرستی و فروش زنان و کودکان، بردنیا حاکم است.

و اگر واقعاً برده داری در آمریکا از بین رفته بود، چرا در شورش های امروزآمریکا، هنوز مجسّمه های بزرگ ترین تاجران برده، که نماد افتخار آمریکا است به زیر کشیده می شود، و رئیس جمهور آمریکا این عمل را عمل مجرمانه و مستحق کیفر و حبس می داند؟

امّا در اسلام چهارده قرن قبل:

1 - اوّلین اصل اسلام که در کلام امیرالمؤمنین(ع) متجلّی بود، این بود:

« لاتَکُن عَبدَ غَیرِکَ فَقَد جَعَلَکَ اللهُ حَرّاً = بنده ی دیگری مباش که خداوند تو را آزاد خلق کرده است »

(تحف العقول 77)

و یا قرآن در آیه ی 157 اعراف، در توصیف شخصیّت پیامبر(ص) و رسالت آن حضرت می فرماید:

«... آمده است تا از دوش آن ها سنگینی های ظلم و جهالت و قید و بند های اسارت و بردگی دنیا را که برایشان بوده بردارد.»

2 درقوانین اسلامی فقط اسیران جنگی از مشرکان که در صحنه ی نبرد اسیر می شدند(چه زن و چه مرد) به عنوان کنیز و یا برده مطرح بودند. هیچ مسلمانی حق ندارد با حمله به خانه و سرزمین مخالفان آن ها را به بردگی بگیرد.(خریدن برده ها از برده فروشان دیگر قاعده ی خاص خود را داشت)

3 اسرای بیگانه اگر در زمان اسارت مسلمان می شدند از بردگی آزاد می شدند، واگر کنیزان به ازدواج ارباب خود در می آمدند وصاحب فرزند می شدند به عنوان(اَمِّ وَلَد = مادر فرزند آزاد بودند)

4 اسلام می توانست با اسرا به دو شکل رفتار کند: یا آن ها را طبق شرایطی که در دنیای امروز حاکم است، در زندان ها و یا اردوگاه های اسرا جای دهد، و هزینه ی سنگینی را برای نگهداری آن ها بر گردن مردم تحمیل کند.

و یا به عنوان برده و غلام و کنیز، آن ها را در اختیار مردم جامعه قرار دهد، امّا با شرایط خاصّی، از جمله:

در مسائل حقوقی نصف از حقوق انسان های آزاد را داشته باشند(درحالی که قبلاً هیچ حقی نداشتند) و حتّی در ارتکاب جرم، مکافات و حدود و تعزیرات آن ها نصف انسان های آزاد است.

که در این صورت هزینه ای به دولت اسلامی و مردم تحمیل نمی شد.

5 اسلام برای آزادی بردگان به تدریج، بدون تبعات سخت زندگی برای بردگان، راه های فراوانی را پیش بینی کرده است. ازجمله:

کفّاره ی بسیاری از خلاف ها، ازجمله کفاره ی روزه خواری، کفّاره ی قسم دروغ، کفاره ی شکستن عهد و نذر و قسم، کفّاره ی خلاف های ایّام حج.و... آزاد کردن بردگان است. تشویق مردم به آزاد کردن بردگان به عنوان عبادت و اجر و پاداش اخروی، از تأثیر گذار ترین راه های آ زادی بردگان بود.

برده ها می توانند، با قرار داد خریدن خودشان از ارباب(مکاتبه) و یا وصیّت ارباب(قانون تدبیر) آزاد شوند.

6 سفارش اخلاقی قرآن و اهل بیت ع، به طرز رفتار با بردگان تحت عنوان فرزند. و برادر و خواهر خودشان، و برخورد زیبای آن ها، باعث می شد که حتّی برده های آزادشده علاقه به جدائی از آن ها نداشته باشند. به عنوان نمونه: امام سجّاد(ع) هرسال تعداد زیادی برده می خرید و در خانه ی خود، دور از چشم حکومت اموی آن ها را تر بیت می کرد، و به بهانه ی روز های عید فطر و قربان و... آن ها را در راه خدا آزاد می فرمود، و بیشتر آن ها کسانی بودند که در جریا ن قیام زید فرزند امام به او پیوستند.

و یا علی(ع) روزی با قنبر غلام خود به بازار رفت تا پیراهنی برای خود و قنبر تهیه کند. دو پیراهن خرید که یکی دو درهم و دیگری که زیباتر بود به سه درهم، پیراهن سه درهمی را به قنبر داد. ودو درهمی را خود برداشت، و در برابر اصرار قنبر که می گفت این پیراهن شایسته ی شما است فرمودند: نه تو جوانی ودر تو شور جوانی است من از پروردگارم شرم دارم که خود را برتو برتری دهم.!!!(الغارات 44)

آری آقای روشن فکر اگر می خواهی به دنیا فخر بفروشی، قنبر غلام علی(ع) آزاده ترین آزاده ی جهان است. و نوکری علی(ع) این آزاد مرد جهان، بزرگ ترین آزادی و آزادگی است.

ب: و امّا پاسخ بخش دوّم این بند از نامه این است که:

اسلام، پیامبر(ص) ، قرآن و اهل بیت(ع) دینی نیاورده اند که برخلاف حرّیّت و آزادگی و انسانیّت باشد. پیام آن ها پیام همه ی پیامبران و آزادگان طول تاریخ است که: دین آمده است تا بشر را از قید و اسارت بندگی دنیا رها کند.و به کرامت و آزادی انسان در سایه ی بندگی و عبودیّت خدا رهنمون شود.

قرآن می فرماید: پیامبر رحمت برای همه ی جهانیان است. و درسوره توبه بعد از جریان فتح مکّه و عفو و بخشش عامی که نسبت به مشرکان مطرح فرمود(با این که مشرکان مکّه 21 سال مسلمانان را شکنجه و آزار داده بودند وآن ها را از شهرشان اخراج کرده بودند وجنگ های مختلفی را بر آن ها تحمیل کرده بودند) (در عین حال) به پیامبر دستور می دهد.(و اگر هر کدام از مشرکان به شما پناه آورد که سخن خدا را بشنود، به او پناه بده تا باشنیدن سخن خداوند با دین آشنا شود، وچنان چه خواست به منزل خود برگردد، در امنیّت کامل او را به منزلش برسانید) .(آیه ی 6 سوره ی توبه)

پیامبر(ص) و امام علی(ع) و اهل بیت(ع) پیام آور آئینی هستند که بشریّت را از همه ی ظلم و ستم و بیداد و فتنه ها و از همه ی بردگی ها نجات می دهد و به معنای واقعی به انسان ها کرامت انسانی و حیات طیّبه عطا می کند. و این اتّفاق زیبا در قیام و انقلاب جهانی حضرت مهدی(ع) به نحو کامل تحقّق خواهد یافت. چنان که در آیه ی 55 سوره ی نور به عنوان یک وعده ی حتمی الهی مطرح شده است.

(ادامه دارد)

سیری کوتاه در سیره ی علوی ـ بخش سوم

حاجیان


عصر جاهلیّت - قسمت اوّل...

ما را در سایت عصر جاهلیّت - قسمت اوّل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 65 تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 23:01

صفحه بندی